تبليغاتX
..:: یا رب 121 ::.. - زندگينامه امام سجاد.ع
ミ★ミ آرشيو مطالب
ミ★ミ زندگینامه پیامبران
ミ★ミ زندگینامه امامان ، معصومین و ...
ミ★ミ زندگینامه صالحان
ミ★ミ اشعار مذهبی
ミ★ミ انتظار
ミ★ミ واقعه غدیر خم
ミ★ミ درباره وبلاگ
خـمیـنی رفت فرزندش عـلـی هست
خــدا را شــکر بر امــت ولــی هست.
کوروش کبیر : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزاء بدنم ، ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــ
سلام به همگی
من پیمان هستم ، اهل شهرستان آمـــاردها ( آمـــل ) . دانشجوی علوم سیاسی رینه و شایدم ساری .آدم زیاد مذهبی نیستم اما آدمای مذهبی رو دوست دارم . عاشق آمـــل هستم و همچنین ایـــران . موسیقی و ورزش رو دوست دارم و داد میزنم و میگم
مـن از دیـار دمــــــاونـــــــــــدم ( آمــل )
ミ★ミ لينك دوستان
یوسف زهرا ( بهترین وبلاگ مذهبی )
فهرست سایتهای ایرانی
تبلیغات رایگان در اینترنت
gaza
غزه
لینکستان دات کام
فهرست وب سایتهای ایرانی
ثبت در موتور جستجوی دهیو
تـــقـــریـــرات
WebSoftDownload.Com
فهرست سایتهای ایرانی
تبلیغات رایگان و تبادل لینک
به خدا مي آيد مهدي فاطمه
مجمع منتظران ظهور مهدی
قالب رایگان و حرفه ای ترین قالب ها
پیدای پنهان
دایرکتوری تبادل لینک
یگانه منجی عالم
قالب های حرفه ای وبلاگ
..:: یا رب 121 ::..
محبان ال یاسین (ع)
هيئت لثارات الحسين
اسلام دین برگزیده
لینکستان ایرانیان
حضرت رسول (ص)
مـــولای تـــنها و غریبـــم
محبين ثارالله علیه السلام (کیش)
عاشقان خدا
شمیم یار
-:- حس غـــریب -:-
حامیان ولایت
مرکز بازیهای آنلاین
excellent.ir
بهترین قالب ساز بلاگفا|TAKP30
ستاره ی شبای ناپدید
قالب های حرفه ای وبلاگ
بوی گل نرگس
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته
تالارهای گفتگو عاشقی
|زیباترین قالب های وبلاگ|
گفتگو با خدا
شاید دلتنگی باشه شاید عشق
..:: یالثارت الحسین ::..
×××دل شیفته×××
طب سنتی و اسلامی
فدایی سید علی
کیاپی نیوز
دخترای بسیجی
امام زمان نفس همیشگی ام
آرمانخواهی انسان
دانلود کلیپ/عکس/نرم افزار
:: شهره عشق ::
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
شاید این جمعه بیاید شاید
بچه شیعه دات آی آر
سلسله ی هخامنشیان
مقاومت در برابر ناتوی فرهنگی
سید محمد
ミ★ミ جادوی فتوشاپ ミ★ミ
مهر بیکران
كلوب تفريحي بازيهاي آنلاين
آگهی رايگان
نیازمندیها پاپیون (درج آگهی و تبلیغات)
بهترین سایت دانلود
دیوان کامل حضرت شاه نعمت الله ولی
هیئت ابولفضلیهای باغ فردوس
بانوی بی نشان حضرت فاطمه (س)
آگهی رایگان
ミ★ミ آمار و امكانات
..:: یا رب 121 ::..
پيام مديريت وبلاگ : .با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ یا رب 121 خوش آمديد .
یا علی جان امروز عاشوراست این سرزمین هم کربلاست ، پس خوشا به حال آنان که حسین و یزید زمانه ی خویش را شناختند .
ای رهبر حق شناس و آگاهم - - تا لحظه ی مرگ با تو همراهم
زندگينامه امام سجاد.ع

زندگينامه امام سجاد (ع)

  1.حضرت سجاد (ع)
  2.پيام خون و شهادت
  3.امام سجاد (ع) در دمشق
  4.حرکت به مدينه
  5.صحيفه سجاديه
 

حضرت سجاد (ع)
نام معصوم ششم و امام چهارمعلی (ع) است . وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب (ع) و ملقب به "سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . امام سجاد در سال 38 هجری در مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بيماری  و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد ، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی اين بود که آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنی امامت و ولايت گردد . اين بيماری موقت چند روزی  بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد .

 

سن شريف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال 61هجری که بنا به وصيت پدر و امر خدا و رسول خدا (ص) به امامت رسيد ، به اختلاف روايات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر يزدگرد ساسانی بوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود ، بهره برداری از اين قيام و حماسه بی نظير و نشر پيام شهادت حسين (ع) بود ، که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زينب (ع) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظير در جهان آن رو فرياد کردند . فريادی که طنين آن قرنهاست باقی مانده و  برای هميشه  جاودان خواهد ماند .

 

واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد (ع) و زينب کبری (س) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی  "الله " و از کنار نعشهای پاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد (ع) را در حال بيماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای  حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ای که در زير سنگينی و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای  مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسای قبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلی که در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند .

 

بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبيد الله زياد مي خواست وحشتی در مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد . با اين تدبيرهای امنيتی چه شد که نتوانستند جلو بيانات آتشين و پيام کوبنده زن پولادين تاريخ حضرت زينب (س) را بگيرند ؟ گويی مردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران ، اولاد علی (ع) و فرزندان پيغمبر اسلام (ص) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند . همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد . حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگی و بيماری به مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند؟ پس عزيزان ما را چه کسی کشته است ؟ زينب خواهر حسين (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش ، حضرت محمد (ص) فرمود : "... ای اهل کوفه ، ای حيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه های شما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد . هشدار که بنای ايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ..." . سپس حضرت زينب (ع) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : "همانا دامان شخصيت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگی را از خود نتوانيد دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد . مگر نمي دانيد کدام جگرگوشه از رسول الله (ص) را بشکافتيد ، و چه عهد و پيمان که بشکستيد ، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری  برديد ، و خون پاک او به ناحق ريختيد ..." . مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گويی مرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده زينب (ع) که گويا از حلقوم پاک علی (ع) خارج مي شد ، مردم بی وفای کوفه را دچار بهت و حيرت کرد . شگفتا اين صدای علی (ع) است که گويا در فضای  کوفه طنين انداز است ... . امام سجاد (ع) عمه اش را امر به سکوت فرمود . ابن زياد دستور داد امام سجاد (ع) و زينب کبری و ساير اسيران را به مجلس وی آوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين (ع) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد ، و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستی ذاتش بود آشکار نمود .

 

پيام خون و شهادت
ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتی که در مجلس او ب آنان روی داد ، دستور داد به زندانی پهلوی مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند ، و دستور داد سر مقدس امام (ع) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند . يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت حسين (ع) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود ، دستور داد سر حسين (ع) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند . بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجير نهاده ، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را چون اسيران روم و زنگبار بر شتران بی جهاز سوار کردند و راهی شام نمودند .

 

اهل بيت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند . روز اول ماه صفر سال 61هجری  شهر دمشق غرق در شادی و سرور است ، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند ، افراد خارجی و ياغيگر معرفی کرده که اکنون در چنگ آنهايند - يزيد دستور داد اسيران و سرهای  شهدا را از کنار "جيرون " که تفريحگاه خارج از شهر و محل عيش و عشرت يزيد بود عبور دهند . يزيد از منظر جيرون اسيران را تماشا مي کرد و شاد و مسرور به نظر مي رسيد ، همچون فاتحی بلا منازع ! در کنار کوچه ها مردم ايستاده بودند و تماشا مي کردند . پيرمردی از شاميان جلو آمد و در مقابل قافله اسيران بايستاد و گفت : "شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزی داد" . امام زين العابدين (ع) به آن پيرمردی  که در آن سن و سال از تبليغات زهرآگين اموی در امان نمانده بود ، فرمود : "ای  شيخ ، آيا قرآن خوانده ای ؟" . گفت : آری . فرمود : اين آيه را قراءت کرده ای  : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فی القربی . گفت : آری . امام (ع) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . سپس آيه تطهير را که در حق اهل بيت پيغمبر (ص) است تلاوت فرمود : "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهيرا" . پيرمرد گفت : اين آيه را خوانده ام . امام (ع) فرمود : مراد از اين آيه ماييم که خداوند ما را از هر آلايش ظاهر و باطن پاکيزه داشته است . پيرمرد بسيار تعجب کرد و گريست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام . سپس به امام (ع) عرض کرد : اگر توبه کنم آيا توبه ام پذيرفته است ؟ امام (ع) به او اطمينان داد . اين پيرمرد را به خاطر همين آگاهی شهيد کردند .

 

باری ، قافله اسيران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند . سپس آنها را در حالی که به طنابها بسته بودند به زندانی  منتقل کردند . چند روزی  را در زندان گذراندند ، زندانی خراب . به هر حال يزيد در نظر داشت با دعوت از برجستگان هر مذهب و سفيران و بزرگان و چاپلوسان درباری مجلسی فراهم کند تا پيروزی ظاهری خود را به همه نشان دهد . در اين مجلس يزيد همان جسارتی را نسبت به سر مقدس حضرت سيد الشهداء انجام داد که ابن زياد ، دست نشانده پليدش در کوفه انجام داده بود . چوب دستی خود را بر لب و دندانی نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله (ص) و علی مرتضی و فاطمه زهرا عليهما السلام بوده است . وقتی  زينب (ع) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنی که يزيد به حضرت سيد سجاد (ع) گفت چنين بود : "شکر خدای را که شما را رسوا ساخت " ، بی درنگ حضرت زينب (ع) در چنان مجلسی بپاخاست . دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد و يزيديان گشود و با فصاحت و بلاغت علوی پيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگری پرده از روی سيه کاری يزيد و يزيديان برداشت ، و خليفه مسلمين را رسواتر از مردم کوفه نمود . اما يزيد سر به زير انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصيت کاذب خود را تحمل کرد ، و تنها برای جواب بيتی خواند که ترجمه آن اين است : "ناله و ضجه از داغديدگان رواست و زنان اجير نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است " .

 

حضرت امام سجاد (ع)

 

 

امام سجاد ( ع ) در دمشق
علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد (ع) با استناد به قرآن کريم فرمود و حقيقت را آشکار کرد ، حضرت زين العابدين (ع) وقتی با يزيد روبرو شد - در حالی که از کوفه تا دمشق زير زنجير بود - فرمود : ای يزيد ، به خدا قسم ، چه گمان مي بری اگر پيغمبر خدا (ص) ما را به اين حال بنگرد ؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافيان از آن سخن گريستند . فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد ، روزی بود که خطيب رسمی  بالای منبر رفت و در بدگويی علی (ع) و اولاد طاهرينش و خوبی معاويه و يزيد داد سخن داد . امام سجاد (ع) به يزيد گفت : به من هم اجازه مي دهی روی اين چوبها بروم و سخنانی بگويم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ يزيد نمي خواست اجازه دهد ، زيرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت عليهم السلام آگاه بود و بر خود مي ترسيد . مردم اصرار کردند . ناچار يزيد قبول کرد .

 

امام چهارم (ع) پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها يکباره فرو ريخت و شيون از ميان زن و مرد برخاست . خلاصه بيانات امام (ع) چنين بود : "ای مردم شش چيز را خدا به ما داده است و برتری ما بر ديگران بر هفت پايه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستی قلبی مؤمنين مال ماست . خدا چنين خواسته است که مردم با ايمان ما را دوست بدارند ، و اين کاری است که دشمنان ما نمي توانند از آن جلوگيری کنند" . سپس فرمود : "پيغمبر خدا محمد (ص) از ماست ، وصی او علی بن ابيطالب از ماست ، حمزه سيد الشهداء از ماست ، جعفر طيار از ماست ، دو سبط اين امت حسن و حسين (ع) از ماست ، مهدی اين امت و امام زمان از ماست " . سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جايی رسيد که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگويد . امام (ع) سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ای مؤذن تو را به حق همين محمد خاموش باش . سپس رو به يزيد کرد و گفت : آيا اين پيامبر ارجمند جد تو است يا جد ما ؟ اگر بگويی جد تو است همه مي دانند دروغ مي گويی ، و اگر بگويی جد ماست ، پس چرا فرزندش حسين (ع) را کشتی ؟ چرا فرزندانش را کشتی ؟ چرا اموالش را غارت کردی ؟ چرا زنان و بچه هايش را اسير کردی ؟ سپس امام (ع) دست برد و گريبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود .

 

براستی  آشوبی به پا شد . اين پيام حماسی عاشورا بود که به گوش همه مي رسيد . اين ندای  حق بود که به گوش تاريخ مي رسيد . يزيد در برابر اين اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زياد گشود و حتی بعضی از لشکريان را که همراه اسيران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سرانجام بيمناک شد و از آنان روی پوشيد و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگيرد . به هر حال ، يزيد بر اثر افشاگريهای امام (ع) و پريشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويی حال اسيران برآيد . از امام سجاد (ع) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد ؟ امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) فرمودند : ميل داريم پهلوی  قبر جدمان در مدينه باشيم .

 

حرکت به مدينه
در ماه صفر سال 61هجری اهل بيت عصمت با جلال و عزت به سوی مدينه حرکت کردند . نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهی کرد . امام سجاد و زينب کبری و ساير اهل بيت به مدينه نزديک مي شدند . امام سجاد (ع) محلی در خارج شهر مدينه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند . نعمان بن بشير و همراهانش را اجازه مراجعت داد . امام (ع) دستور داد در همان محل خيمه هايی برافراشتند . آنگاه به بشير بن جذلم فرمود مرثيه ای بسرای و مردم مدينه را از ورود ما آگاه کن .

 

بشير يکسر به مدينه رفت و در کنار قبر رسول الله (ص) با حضور مردم مدينه ايستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنين است : "هان ! ای مردم مدينه شما را ديگر در اين شهر امکان اقامت نماند ، زيرا که حسين (ع) کشته شد ، و اينک اين اشکهای من است که روان است . آوخ ! که پيکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتند ، و سرش را بر نيزه شهر به شهر گردانيدند" . شهر يکباره از جای کنده شد . زنان بنی هاشم صدا به ضجه و ناله و شيون برداشتند . مردم در خروج از منزلهای  خود و هجوم به سوی خارج شهر بر يکديگر سبقت گرفتند . بشير مي گويد : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خيمه اهل بيت پيغمبر رساندم . در اين موقع حضرت سجاد (ع) از خيمه بيرون آمد و در حالی که اشکهای روان خود را با دستمالی پاک مي کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند ، و پس از حمد و ثنای الهی لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت . از جمله فرمود : "اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور مي داد ، بيش از اين بر ما ستم نمي رفت ، و حال اينکه به حمايت و حرمت ما سفارش بسيار شده بود . به خدا سوگند به ما رحمت و عنايت فرمايد و از دشمنان ما انتقام بگيرد" .

 

سپس امام سجاد (ع) و زينب کبری (ع) و ياران و دلسوختگان عزای حسينی  وارد مدينه شدند . ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانی اشک ريزان بيان نمودند . مدتها در مدينه عزای حسينی برقرار بود . و امام (ع) و زينب کبری از مصيبت بی نظير کربلا سخن مي گفتند و شهادت هدفدار امام حسين (ع) را و پيام او را به مردم تعليم مي دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا مي کردند تا مردم به عمق مصيبت پی  ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را ياد بگيرند .

 

آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسيار حساس و مهم بود : دمشق ، کوفه ، مکه و مدينه ، حرم مقدس رسول الله مرکز يادها و خاطره اسلام عزيز و پيامبر گرامی  (ص) . امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ايفا فرمود ، و به دنبال آن بيداری مردم و قيامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضايتی عميق مردم آغاز شد . از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيامهايی بود که از رستاخيز حسينی در کربلا مايه مي گرفت ، از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد ، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهای عظيم به راه انداختند . اولاد علی (ع) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی  و انقراض سلسله ناپاک بنی اميه منتهی شد . مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غير عادلانه خلفای بنی اميه و بنی عباس به صورتهای مختلف در مسلمانان بخصوص در شيعيان علی (ع) در طول تاريخ زنده شد و شيعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پيام خون و شهادت بود در صحنه تاريخ معرفی گرديد . گرچه شيعيان هميشه زجرها ديده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند ، ولی هميشه اين روحيه انقلابی را حتی تا امروز  پس از چهارده قرن - در خود حفظ کرده اند .

امام سجاد (ع) گرچه بظاهر در خانه نشست ، ولی هميشه پيام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بيان مي فرمود و با خواص شيعيان خود مانند "ابو حمزه ثمالي " و "ابو خالد کابلي " و ... در تماس بود ، و در عين حال به امر به معروف و نهی از منکر اشتغال داشت ، و شيعيان خاص وی معارف دينی و احکام اسلامی را از آن حضرت مي گرفتند و در ميان شيعيان منتشر مي کردند ، و از اين راه ابعاد تشيع توسعه فراوانی يافت . بر اثر اين مبارزات پنهان و آشکار بود که برای بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خليفه اموی ، با بند و زنجير از مدينه به شام جلب کردند ، و بعد از زمانی به مدينه برگرداندند . امام سجاد (ع) در مدت 35سال امامت با روشن بينی خاص خود هر جا لازم بود ، برای بيداری مردم و تهييج آنها عليه ظلم و ستمگری  و گمراهی کوشيد ، و در موارد بسياری به خدمات اجتماعی وسيعی در زمينه حمايت بينوايان و خاندانهای بی  سرپرست پرداخت ، و نيز از طريق دعاهايی که مجموعه آنها در "صحيفه سجاديه " گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذيب نفس و اخلاق و بيداری مردم اقدام نمود .

 

صحيفه سجاديه
صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی  است ، شامل 57 دعا است که مشتمل بر دقيقترين مسائل توحيدی و عبادی و اجتماعی  و اخلاقی است ، و بدان "زبور آل محمد (ص)" نيز مي گويند . يکی از حوادث تاريخ که دورنمايی از تلألؤ شخصيت امام سجاد (ع) را به ما مي نماياند - گرچه سراسر زندگی امام درخشندگی و شور ايمان است - قصيده ای است که فرزدق شاعر در مدح امام (ع) در برابر کعبه معظمه سروده است .

 

مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت وليد بن عبد الملک اموی ، وليعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت . چون به منظور استلام حجر الاسود به نزديک کعبه رسيد ، فشار جمعيت ميان او و حطيم حائل شد ، ناگزير قدم واپس نهاد و بر منبری که برای وی نصب کردند ، به انتظار فرو کاستن ازدحام جمعيت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای  مطاف پرداختند . در اين هنگام کوکبه جلال حضرت علی بن الحسين عليهما السلام که سيمايش از همگان زيباتر وجامه هايش از همگان پاکيزه تر و شميم نسيمش از همه طواف کنندگان دلپذيرتر بود ، از افق مسجد بدرخشيد و به مظاف درآمد ، و چون به نزديک حجر الاسود رسيد ، موج جمعيت در برابر هيبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالی از ازدحام ساخت ، تا به آسانی دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .

 

تماشای اين منظره موجی از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگيخت و در همين حال که آتش کينه در درونش زبانه مي کشيد ، يکی از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنی آميخته به حيرت گفت : اين کيست که تمام جمعيت به تجليل و تکريم او پرداختند و صحنه مظاف برای  او خلوت گرديد ؟ هشام با آن که شخصيت امام را نيک مي شناخت ، اما از شدت کينه و حسد و از بيم آن که درباريانش به او مايل شوند و تحت تأثير مقام و کلامش قرار گيرند ، خود را به نادانی  زد و در جواب مرد شامی گفت : "او را نمي شناسم " . در اين هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از اين تجاهل و حق کشی سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموی بود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خويی آن امير مغرور خودکامه بر جان خود بينديشد ، رو به مرد شامی کرد و گفت : "اگر خواهی تا شخصيت او را بشناسی از من بپرس ، من او را نيک مي شناسم " . آن گاه فرزدق در لحظه ای از لحظات تجلی ايمان و معراج روح ، قصيده جاويدان خود را که از الهام وجدان بيدارش مايه مي گرفت ، با حماسه های افروخته و آهنگی  پرشور سيل آسا بر زبان راند ، و اينک دو بيتی از آن قصيده و قسمتی از ترجمه آن : هذا الذی تعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحل والحرم هذا الذی احمد المختار والده صلی عليه الهی ما جری القلم "اين که تو او را نمي شناسی  ، همان کسی است که سرزمين "بطحاء" جای گامهايش را مي شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائيش همدم و هم قدمند .

 

اين کسی است که احمد مختار پدر اوست ، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد ، درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... اين فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهان است و پسر پاکيزه گوهر وصی پيغمبر است ، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تيغ بی دريغش همي درخشد ..." . و از اين دست اشعاری  سرود که همچون خورشيد بر تارک آسمان ولايت مي درخشد و نور مي پاشد . وقتی قصيده فرزدق به پايان رسيد ، هشام مانند کسی که از خوابی گران بيدار شده باشد ، خشمگين و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنين شعری  تا کنون  در مدح ما نسروده ای ؟ فرزدق گفت : جدی بمانند جد او و پدری همشأن پدر او و مادری  پاکيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم . هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوايز حذف کنند و او را در سرزمين "عسفان " ميان مکه و مدينه به بند و زندان کشند .

 

چون اين خبر به حضرت سجاد (ع) رسيد دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جايزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بيش از اين مقدور نيست . فرزدق صله را نپذيرفت و پيغام داد : "من اين قصيده را برای رضای خدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده ام و صله ای نمي خواهم " . امام (ع) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذيرد و اطمينان داد که چيزی  از ارزش واقعی آن ، در نزد خدا کم نخواهد شد . باری ، اين فضايل و ارزشهای واقعی است که دشمن را بر سر کينه و انتقام مي آورد . چنانکه نوشته اند : سرانجام به تحريک هشام ، خليفه اموی ، وليد بن عبد الملک ، امام زين العابدين و سيد الساجدين (ع) را مسموم کرد و در سال 95 هجری  درگذشت و در بقيع مدفون شد .


دسته بندی مطلب : زندگینامه امام سجاد.ع
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط پیمان | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» بازخواني بيانات تاريخي امام خمینی(ره)
» باران رحمت الهی ، شرمنده حضور مردم مازندران
» غدير و نظام سياسى اسلام - تبيين نظام سياسى اسلام در غدير
» غدير و نظام سياسى اسلام - غدير و فلسفه سياسى اسلام
» ویژه نامه عید نوروز
» اهل سنت و واقعه غدير
» غدير در نگاه اهل بيت(ع) - غدير از گلوى شقايق
» اجراي طرح قرآن در خانه براي نخستين بار در کشور در شهرستان آمل
» غدير در نگاه اهل بيت(ع) - عيد غدير در سيره اهل‏ بيت.ع
» غدير در نگاه اهل بيت(ع) - خطبه غديريه امام على.ع
» غدير در نگاه اهل بيت(ع) - يك جرعه غدير
» غدير از نگاه چهارده معصوم
» پيام رهبر معظم انقلاب به آقاي اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانوني حماس
» سند حديث غدير
» غدير از نگاه قرآن (واقعه غدير يا اكمال دين)
» فوري / شمارش معكوس براي انفجار بمب گوگلي غزه
» غدير از نگاه قرآن (قرآن و رويداد غدير)
» ویژه نامه عید غدیر
» غزه خاموش و بی‌صدا درحال مرگ است.gaza
» واقعه غدیر خم
» داستان غــدیــر
» متن خطبه غدیر (فارسی)
» متن خطبه غدیر (عربی)
» گزارش اجمالی از منابع و اسناد خطبه غدیر
» اسناد و رجال روايت كننده متن كامل خطبه غدير
» منابع و اسناد واقعه غدیر در کتب اهل سنت
» اعمال عید سعید غدیر خم
» چيزي شبيه عشق
» ظهور ناگهاني فرا مي‌رسد
» دعاي فرج بخوان تا ظهور را دريابي.
» زندگینامه حضرت محمد (ص)
» زندگینامه امیرالمومنین امام علی (ع)
» زندگینامه امام حسن مجتبی (ع)
» زندگینامه امام حسین (ع)
» زندگینامه امام سجاد (ع)
» زندگینامه امام محمد باقر (ع)
» زندگینامه امام جعفر صادق (ع)
» زندگینامه امام موسی کاظم (ع)
» زندگینامه امام رضا (ع)
» زندگینامه امام جواد (ع)
» زندگینامه امام هادی (ع)
» زندگینامه امام حسن عسگری (ع)
» زندگینامه امام مهدی (عج)
» زندگینامه حضرت اباالفضل (ع)
» زندگینامه حضرت علی اکبر (ع)
» زندگینامه حضرت فاطمه (س)
» زندگینامه حضرت معصومه (س)
» زندگینامه حضرت سکینه (س)
» زندگینامه حضرت فاطمه بنت اسد (س)
» زندگینامه حضرت خدیجه (س)
» زندگینامه مرحوم محمدرضا آقاسی
» متن اشعار محمدرضا آقاسی
» انتظار
» فلسفه انتظار
» معنى انتظار
» دشوارى انتظار
» انتظار و قصد قربت
» انتظار مثبت و انتظار منفى
» عاشورا و انتظار
» منتظران حقيقى
» زمينه سازان ظهور
» انتظار در فرهنگ شیعه
» آثار تربیتی و روان‏شناختی انتظار
» نگاهی دوباره به انتظار
» چگونه فرزندان منتظر بپرورانیم؟!
» ضرورت انتظار از زبان ائمه (ع)
» ازجمله وظایف منتظران از زبان ائمه
» چيزي شبيه عشق
» ظهور ناگهاني فرا مي‌رسد
» دعاي فرج بخوان تا ظهور را دريابي.
» ویژه نامه عید غدیر
» داستان غــدیــر
» واقعه غدیر خم
» متن خطبه غدیر (فارسی و عربی)
» منابع و اسناد خطبه غدیر
» مدارك متن كامل خطبه غدير
» اسناد واقعه غدیر در کتب اهل سنت
» سند حديث غدير
» اعمال عید سعید غدیر خم
» غدير از نگاه چهارده معصوم
» غدير از نگاه قرآن
» غدیر در نگاه اهل بیت (ع)